تبليغاتX
<> ریزنوشت - دایره ی گردون

ریزنوشت

هنوز هم میخواهم عقیده را دست فروشی کنم.

"اکثر مردم شیفته ی پیشرفت اند، اما از هر گونه تغییری بیزارند."*

اگر "صد سال تنهایی" مارکز را خوانده باشید(نخوانده اید هم جای نگرانی نیست) حتما دیده اید در یک خانواده چطور پسران عادت های پدر را به ارث می برند و بدون هیچ گونه دست خوردگی یا اصلاح ، مشابه اشتباهات او را تکرار می کنند. به گفته ی خود کتاب ذات و خمیر مایه ی آدم ها یکیست تنها غالب عوض می کنند و سعی در مجاب کردن اطرافیان دارند که هی! من پسر همان پدرم اما در بیراهه های او پا نخواهم گذاشت.

اصلا از کتاب بگذریم، چند بار در ضیافت های شام (منظورم همان مهمانی هاییست که چند خانواده از فامیل دور هم جمع می شوند تا شام میل کنند و اخبار اقوام دور و نزدیک را با هم رد وبدل کنند و البته همه سعی شان را می کنند تا در تعداد خبر و کیفیت خبر از یکدیگر پیشی بگیرند زن ها به وقت شستن ظرف های شام و مردها هم بعد از شام در حالیبند را زیر شکم انداخته اند فارغ از هر بند مسائل کاری خود را به اخبار سیاسی وصله می زنند و هر کدام در حالی که در دقیقه دست چندین دایی جان ناپلئون را که کمر از پشت و جلو به هم گره می زنند به خشت زدن می پردازند) بعد از این که شام صرف شد و صدای تلوزیون را محض تفنن زیاد کردند و حاضران با شنیدن یک خبر کوتاه شروع به اظهار فضل و تعریف خاطره از زمان سربازی تا همین چند دقیقه پیش که داشتند ماشینشان را پارک می کردند، می کنند و کم کم دوباره صدای تلوزیون پایین می آید و صدای عالیجنابان و اربابان سخن بالا می رود و در آخر به این نتیجه می رسند که از زمان سربازیشان تا همین حالا هیچ چیز تغییر نکرده و دست انگلیس استعمارگر کوتاه که نشده هیچ دراز تر هم خواهد شد ! و سپس سکوت معنا دار و این جمله که"آره، تاریخه دیگه، تکرار میشه".

اصلا این رسم چرخ گردون است که مدام بچرخد و همه چیز تکرار شود نهایتا چیز هایی مثل فناوری و تکنولوژی هم پابرهنه بپرند وسط این چرخه.مگر فرقی هم می کند؟

*لرد چستر فیلد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت   توسط شیده  |