تبليغاتX
<> ریزنوشت

ریزنوشت

هنوز هم میخواهم عقیده را دست فروشی کنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط شیده  | 

شما جزو کدام یک از این دو دسته هستید؟ آن ها که خود را مسئول رشد فکری و ذهنی همه ی جامعه می پندارند و برای به اصطلاح آگاه کردن مردم! دست به هر گونه از خود گذشتگی می زنند یا از آن ها که در غفلت ماندن دیگران را موجب پیشرفت و بهروزی خود می دانند؟ البته لازم به ذکر است که در هر دو حالت شما خود را عاقل و بالغ و صد البته دانای بلا معارض فرض کرده اید و این بر همه از جمله خود شما واضح و مبرهن است.به هر حال مطمئنا شما برای کسب سواد و آگاهی خودخواسته یا خدادادیتان!، کتاب هایی خوانده اید و بعضی از آن ها را بیشتر از بقیه پسندیده اید و هر کجا که پایتان را می گذارید بحث این کتاب ها را به نحوی وسط می کشید و شدیدا ابراز احساسات می کنید. کتابی را می کوبید دیگری را بالا می برید نویسنده ای را محکوم می کنید و از دیگری حمایت و احتمالا پز کتاب های کمیابی که موفق به خریدنشان شده اید یا از کتابخانه ی عموی مرحومتان به ارث برده اید را می دهید. مجلس با پیشنهاد آثاری که شما آن ها را شاهکار می خوانید حسابی گرم می شود و شما هم یکه تازی می کنید حالا در بعضی موارد هم زیاده روی. سکان این کشتی بی سرانجام به دست شماست که... یک نفر با نگاه شرم آگین جلو می آید و طبق انتظار می پرسد"ببخشید شما این کتاب رو دارید؟"در این موقعیت "نه" گفتن از لحاظ آینده نگری به صرفه تر است اما در جمع مذکور یک خود کشی موقعیتی به حساب می آید پس دل به دریا زده جواب مثبت می دهید و با کتاب نام برده و شاهکار سابق خداحافظی کرده و آن را راهی سفر بی بازگشتی کرده و به دست فرد سوال کننده می سپاریدش. شما در این هنگام مرتکب عمل انسان پسندانه و احمقانه ی قرض دادن کتاب شده اید و    قانون نانوشته ی "هر کس کتاب قرض می دهد احمق و هر کس آن را پس می دهد احمق تر است "را نقض کرده اید پس دیدن جای خالی پر نشدنی کتابتان کمترین جریمه ایست که می پردازید. از این جهت گفتم جای خالی پر نشدنی که امروز حتی کتاب هایی که طی سالهای اخیر در تیراژ بالا به چاپ بیست و هشتم و بیست و نهم رسیده اند هم، به دلایل کاملا منطقی و قانع کننده ای! اجازه ی چاپ نمی گیرند چه برسد به کتاب هایی که سی سال پیش به طور زیر زمینی چاپ شده اند یا به صورت دست نویس نوشته و در اختیار افراد محدودی قرار گرفته اند یا حتی چاپ شده، پخش و سپس جمع شده اند!

شاید روزی یکی از مامورین جمع آوری کتاب های باارزش و تبدیل آن ها به کاغذ باطله، درهیئت فرد سوال کننده در مقابلت ظاهر شد تو را به خدا قدر شاهکارهای کمیابی که از کتابخانه ی عموی مرحومت کش رفته ای را بدان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط شیده  |