استادی هنرمند و توانا در هنرهای رزمی شاگردی عزیز و به اصطلاح نورچشمی داشت که بسیار به در آموختن حرکات جدید علاقه نشان می دادو همین استاد را ترغیب می کرد تا به چشم دیگری به او نگاه کند و هر آنچه در طی این سال های طولانی آموخته بود به او یاد دهد . کودک با استعداد تبدیل به جوان نیرومندی شد و آوازه ی قدرت و مهارتش در شهر پیچید و بعد جوان ادعا کرد که هیچ کس حتی استادش توانایی مبارزه در برابر او را ندارد پیرمرد به فکر چاره افتاد و تصمیم گرفت به مبارزه ای تن به تن در میدان شهر تن دهد تا از شر این حرف ها رهایی یابد.مبارزه شروع شد و در همان لحظات اول استاد حرکتی را انجام داد که شاگرد نگون بخت به عمرش ندیده بود و در اولین حرکت از استادش شکست خورد .پیرمرد رو به جمعیت متحیر کرد و گفت :من همه ی آنچه آموخته بودم به این(شاگرد)یاد دادم جز یکی که امروز همان مرا به پیروزی رساند .
داستان بالا را شنیده بودید یا نه مهم نیست چون حالا که شنیدید! در این که چه پیام آموزنده ای از این داستان می گیریم هم مطمئنا نظرهای متفاوتی وجود دارد.مثلا بعضی ها می فهمند که همه ی چیزهایی را که آموختند آموزش ندهد! و همیشه چیز تازه ای برای رو کردن داشته باشند .یا هیچ گاه در صدد قیام بر ضد استاد خود برنیاید یا ... .
حالا اگر بخواهیم که شخصیت ها را کمی دقیق تر ببینیم در ابتدا این عاقبت اندیشی پیرمرد است که جلب توجه می کند . هراسی که همیشه در وجودش بوده که مباد کسی در طلب بهتر بودن از او برآید طوری که حرکتی ابداع کرده که تنها خود توانایی مقابله با آن را دارد .این حرکت را حتی به نور چشمیش هم یاد نداده بود . و همچنین اعتمادی که در ابتدای داستان احساس می کردیم استاد به شاگردش دارد با بیان جمله ی آخر توسط استاد نابود می شود و در واقع هیچ اعتمادی از طرف استاد به شاگرد وجود نداشته .
هراس از سقوط،ترس از خیانت از آن دسته رفتارهایی اند که با برداشت لایه ی سطحی شخصیت هر فرد به راحتی و به ازیاد در جامعه ی ما دیده می شوند و هر یک از ما از کودکی یاد گرفته ایم برای مبارزه با چنین خطراتی(سقوط -مورد خیانت واقع شدن-ضایع شدن و ...)محافظه کارانه حرکت کنیم یا طوری حرف بزنیم که نقطه ضعف هایمان نمایان نشود مبادا کسی از آن ها بر ضدمان استفاده کند از سختی ها و دشواری ها و کم وکاست های زندگی نگوییم و باز هم آن جمله معروف که" رخت چرک ها نباید جلوی دیگران شست."و ما همین طور لایه های شخصیتی مان را در پیاز وجودمان نهفته می کنیم و به تقلید کورکورانه از ستاره ها ادامه می دهیم و آن انسان بدون ضعف همراه با سیر صعودی را پرستش می کنیم که دیگر حتی متوجه نقطه ضعف هایمان نمی شویم چه رسد به آن که در صدد اصلاحشان برآییم.
اگر این پست واضح و گیرا نبود به دلیل زمان اندکی است که صرف نوشتن آن شده (بعضی وقت ها یه کم ایهام بد نیست.)
