تبليغاتX
<> ریزنوشت

ریزنوشت

هنوز هم میخواهم عقیده را دست فروشی کنم.

 

از اطرافیانم می خواهم غیرت را تعریف کنند اول همه لبخندی محو می زنند می دانم در سرشان چه می گذرد اما بعد که بیشتر فکر می کنند مفهومی برزبان آوری برای غیرت پیدا نمی کنند و براساس تعریف داستانی آن را توضیح می دهند که نقش اول این داستان یک عدد برادر دارای رگ گردنی به اندازه ی لوله ی انتقال نفت و یک عدد خواهر خطاکار و مجرم می باشد.

هر چه فکر می کنم تعریف دقیقی برای غیرت به ذهنم نمی رسد شاید یک تعصب احمقانه(شاید!)یا یک نوع ناموس پرستی(تو فرهنگ لغط نوشته بود به من چه!) .

اصولا فاعل این عمل مردان هستند (همان طور که تا به حال نشنیده ایم زنی را غیرتی خطاب کنند)و مفعول هم طبق انتظار زنان هستند و در موارد نادری هم میهن و وطن فرد است که مفعول واقع می شود.

درگذشته ها مرد غیرتی یک امتیاز محسوب می شده و احتمالا مادر به داشتن پسری غیرت مند افتخار می کرده و دختران جوان آرزوی شوهری این چنین را داشتند(من که اون موقع نبودم فقط فکر می کنم)برایم جالب بود تا نظر دخترهای امروزی رو درباره ی غیرت و غیرت مندان بدونم(نمی دونم چرا دوست ندارم از کلمه ی غیور استفاده کنم!) پیدا کردن جواب اون قدرها هم برام مشکل نبود.

در گذشته زن ایرانی حتی در بدترین شرایط شوهر خود را ترک نمی گفته حاضر بوده هر کاری انجام دهد تا سایه ی شوهر از سرش کم نشود این طبیعت زن ایرانیست که شوهر را برای خود تکیه گاهی بداند تکیه گاهی مستحکم و قابل اعتماد که غیرت داشتن و حساس بودن این تکیه گاه نسبت به خود را لازم می داند و هر چند با گذشت زمان اندیشه اش به روز و جدید شود اما کلیت یک چیز است و زن ایرانی نمی تواند آن را پنهان کند از پرس و جوهایی که از دختران اطرافم کردم این را متوجه شدم .هر چند بعضی ها هم بودند که این غیرت را تعصبی غیر منطقی و در اثبات قدرت مردها بر زنان می دانستند و معتقد بودند این احساس بی جا در بسیاری موارد آزادی را از زنان گرفته و اجازه ی زندگی آزادانه را به آن ها نمی دهد.فعلا که بحران بی غیرتی شدید تر از غیرته .پس سراغ یه کلمه ی هم آهنگ با این کلمه میریم.

غرور موضوع به روز تر و روی بورسی است که امروز در بین صحبت هایمان جای خاصی را باز کرده. بعضی سخن ها در تائید وبعضی در تکذیبش است .اما آنچه جالب به نظرم می آید غرور امروزی هاست که به نظر غرور نیست بلکه خودپرستی مفرطیست که گریبان گیر ش شده اند احساسی غرور مانند و مخرب . درباره ی غرور که پرسیدم بعضی آن را جزوی از شخصیت می دانستند که در صورت نبودش انسان ناقص است . و بسیاری غرور را رفتاری نا پسند و مغرور را فردی می دانستند.

امروز این کلمه ی چهار حرفی حتی به ترانه ها هم رسوخ کرده و هر روز افراد بیشتری رو به پیروی از خودش دعوت می کند .

هر کدام از موضوع ها(غیرت و غرور)موضوعات قابل بحثی هستند .اما وقتی به جمله ای فکر می کردم تا این مطلب رو با اون تموم کنم وهر دو کلمه هم درش به کار رفته باشد تنها چیزی که به ذهنم رسید همین بود:

امروز دیگر کم نیستند زنانی که برای زیر پا نگذاشتن غرور خود در مقابل اربابان غیرت را به سخره می گیرند و به حاصل دسترنج تن رضایت می دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت   توسط شیده  | 

دیدید وقتی یه نویسنده ی وبلاگ کم میاره می گه این دفعه نوبت شنیدن نظرات شماست؟

خب من کم نیاوردم اما حوصله ی نوشتن ندارم .

این دفعه شما بگید من گوش می کنم.

مورد بحث:آزاد(از دستگیری ملوانان انگلیسی در خلیج همیشه فارس تا ...)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت   توسط شیده  | 

در ابتدا از فرهود عزیز که من رو به بازی آرزو ها دعوت کرده تا مثل یلدابازی حسرت به دل نمونم تشکر می کنم .

سیندرلا می گفت هیچ وقت نباید آرزوهات رو به کسی بگی وگرنه بهشون نمی رسی اما نگفت که نباید آرزوهات رو برای دیگران بنویسی!

این ها آرزو های منه:

1.سرآمد آرزوهای همه ی انسان ها (مخصوصا ما ایرانی ها) سلامتیه که بعضی وقت ها تبدیل به تنها آرزوی افراد میشه.

خب این از اولیش که سلامتی بود

2.این یکی رو قاب کردم گذاشتم سردر وبلاگم دوست دارم روزنامه نگار بشم آرزوی بسیار بچه گونه ایه خودم هم میدونم امیدوارم حسرت راه رفتن روی سنگفرش های تحریریه تو دلم نمونه.

3.آزادی .هرچند هیچ وقت معنی این کلمه رو نفهمیدم هرچند هیچ وقت لمسش نکردم هر چند می دونم محاله هر چند میدونم با فلسفه ی آفرینش ما انسان ها سازگاری نداره اما این جا مینویسمش تا شاید یکی یه روز بهم بگه چیست آزادی؟

4. مستقل باشم بدون وابستگی به هیچ کس.(دوباره بعد خودخواهانه ی شخصیتم گل کرد.)

5.آرامش. دوست دارم روزی برسه که این همه تلاطم نداشته باشم و به جایی برسم که این قدر وابسته به این دنیای مادی نباشم.(در مورد این پنجمی می تونم سطرها بنویسم اما مجال نیست)

مثل این که باید پنج نفر رو به این بازی دعوت کنم:

فکر کنم اولین نفر باید آرش (سلام سینما) باشه باید آرزوهای جالبی داشته باشه بعدی هم حسین یوزباشی(اکسپرسیون) است که با شرکت در این بازی میتونه یه پست بدونه پوستر داشته باشه نفر سوم وولیه(خرمگس) به قول خودش بدون شرح!

نفر چهارم فرزاد(استاد بهزاد) که میتونه یه مطلب داشته باشه که به برادرش ربطی نداره نفر بعدی هم

ج.سالک که خیلی دوست دارم آرزوهاش رو بدونم شاید تونستیم در مورد آرزوهاش با هم بحث کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت   توسط شیده  | 

 

در سفری که به شیراز داشتیم خواستم برای دوستانم سوغاتی بخرم که به موزاییک هایی با طرح های جالب برخورم که نظرم را جلب کرد

طرحی آن جا بود که تعداد زیادی از آن را روی دیوار ها دیده می شد وقتی اسم طرح را پرسیدم گفت خورشید خانوم یا به قول اروپایی ها دختر مشرقی که نماد زیبایی زن ایرانیست کمی فکر کردم و به خورشید خانوم خیره شدم و به دنبال شباهتی بین نماد زیبایی زن ایرانی و زن زیبای امروزی ایرانی گشتم هیچ شباهتی نبود هیچ چیز .

مفهوم زیبایی و چذابیت در هر دوره ی زمانی متفاوت است مثلا در زمان حضرت عیسی(ع) همه ی مرد ها موهای بلند داشتند و داشتن موهای بلند پسندیده بوده یا اگر به تصاویر نقش بسته بر روی تخت جمشید(پارسه) نگاه کنیم مس اوانیم آرایش مو و طرز لباس پادشاهان دوره ی هخامنشی را ببینیم که بدون شک در آن زمان پوشش پسندیده ای به نظر می آمده است یا در یک دوره زنانی که چاق و تپل بوده اند نسبت به لاغر ها برتری داشته اند و خواستاران بیشتری.

از زمان های قدیم زن زیبا در نظر ایرانیان باربی های کنونی نبوده و بیشتر به سارا(منظور عروسک های دارا و ساراست)شباهت داشته .زنی که نه چاق است و نه لاغر با صورتی نسبتا تپل و البته مهربان .

اما امروز زن ها و دختر های ایرانی برای تبدیل شدن به مدل های فشن تی وی هر کاری می کنند و از هیچ هزینه ای فروگذار نیستند و برای باربی شدن و به دست آوردن کمر اسکارلت به هر دری می زنند درست نمی دانم چه شد که خورشید خانوم از یاد رفت و آنجلینا جولی و جنیفر الگو ما شدند شاید از اثرات غرب زدگی بود شاید هجوم این همه وسیله های برقراری ارتباط باعث شد ما بیشتر و زودتر از آنچه که باید با جهان بیرون ارتباط داشته باشیم و حالا بین مدرنیته و سنت آویزان باشیم و به هر طرف که رویم طرف دیگر با وی÷گی های منحصر به فردش ما را سرزنش کند و دوباره وسوه ی بازگشت را به وجودمان بیندازد

دیروز در شعر ها و افسانه ها برق چشمان سیاه دختر ایرانی قلب پسرک را به درد می آورد اما امروز لنزهای آبیش .دیروز چین های دامنش هواس پسرک بیچاره را پرت می کرد اما امروز لباس ها مارک دار دختر قصه .دیروز چشم های مورب ترکمنی راه شاهزاده ی قصه ی ما را می بست و امروز سایه های جورواجور. دیروز ابروهای کمانی به هم پیوسته عشوه های دخترک را طبیعی تر نشان می داد و امروز امروز ابروهای مدل شیطونکی!

قصه ی ما به سر رسید کلاغ بدبخت رو ولش کن اما پسرک بیچاره رو بگو که دختر قصه ی ما هر جوری باشه بازم اون تاب مقاومت نداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت   توسط شیده  |