تبليغاتX
<> ریزنوشت

ریزنوشت

هنوز هم میخواهم عقیده را دست فروشی کنم.

ناهنجاری یا سنتی پسندیده ؟

ایران کشوری با کوله باری از سنت

آداب و رسوم هر ملت هنجارهای پسندیده ایست که نسل به نسل منتقل شده و در بسیاری از موارد دستخوش تغییراتی مثبت یا منفی شده است . ایران ما خوشبختانه از لحاظ آداب و رسوم به خصوص جشن ها چیزی کم ندارد جشن هایی که گویا همه در ترویج دور هم بودن و با خانواده بودن شکل گرفته است از شب یلدا که آدابی پسندیده است تا عید نوروز که دقیقا بر پایه ی دید و بازدید دست جمعی شکل گرفته است یا جشن هایی که هر ماه در روزهای مخصوصی برکزار می کرده ایم مثل: خردادگان تیردادگان مهرگان .

جنگ شروع شده؟

تصویری که بزرگترها وپدر بزرگها ومادر بزرگ ها از چهار شنبه سوری به یاد دارند دخترهای دم بخت و چادر به سری هستند که با قاشق روی کاسه می زنند یا آتش هایی که در کوچه های تنگ و باریک وبرپا بوده و زنانی که دور هم جمع بودند و ...

تصویری که ما از چهرشنبه سوری داریم:در واقع ما از چهارشنبه سوری تصویری نداریم چیزی که در ذهن ماست اصوات نامفهومی است که بیشتر برای اعلام جنگ استفاده می شود تا برای اعلام جشن .

برای چه کردند؟برای چه می کنیم؟

در گذشته های دور مردم بر این اعتقاد بودند که آتش پاک کننده ی بدی ها نا پاکی هاست و از آتش می پریدند تا در آغاز سال جدید شپش های خود را به آتش دهند و پاک شوند .پس در واقع این مراسم از ابتدا برای ترویج بهداشت فردی و محیطی بوده است اما امروز دیگر دیگر کسی که از روی آتش می پرد هدفش دور ریختن شپش ها نیست ! امروز جوانانی که آتش می افروزند و سر و صدا ایجاد می کنند یا در پی ایجاد آشوب و برون ریزی احساسات هستند یا به قول بسیاری: می خواهند از

جامعه ای که طردشان کرده است و عقایدشان را به سخره گرفته انتقام بگیرند و ثابت کنند اگر بخواهیم می توانیم هر آنچه هست و نیست را به آتش بکشیم .

ما دیوانه ایم؟

شاید اگر برای فردی خارجی از این آیین تعریف کنیم در نگاه اول، مراسمی جالب و دوست داشتنی به نظر آیدولی وقتی متوجه خسارات و آسیب هایی شود که هر ساله با برگزاری این مراسم به جامعه وارد می شود به نظرش ما مردمانی دیوانه آییم که هر سال بدون توجه به این خسارات این آیین را به شکلی آکنده به خشونت برگزار می کنیم و به انسان هایی که در این بین دست و پا و انگشتانشان را از دست می دهند فکر نمی کنیم و هر سال شوقمان برای آتش زدن و به آتش کشیدن بیشتر می شود

اما شما قضاوت کنید ما دیوانه ایم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت   توسط شیده  | 

با کارت تبریک به هم تبریک بگوییم!

عید نزدیک می شود و بازار تبریک های پیشاپیش داغ است چه تبریک از طریق و چه از طریق نامه اما اگر در پی تبریکی مودبانه و در خور به دوستانتان هستید فرستادن یا دادن کارت تبریک را پیشنهاد می کنم .

- کارت تبریک ها را اصولا با توجه به رابطه ایکه با شخص گیرنده داریم و همچنین مناسبت انتخاب می کنیم .

- اگر برای دوستی کارت تبریک می نویسید انتظار نداشته باشید او هم در جواب شما کارتی برایتان ارسال کند که توقع بی جاییست .

- متن کارت تبریک را با خطی خوش و خوانا بنویسید. پیام تبریک را با رنگ قرمز ننویسید .

- کارت تبریک ها مکان مناسبی برای شعار دادن نیست لطفا فقط تبریک بگویید .

سازمان یونیسف که برای بهبود وضعیت کودکان در سرار دنیا فعالیت می کند کارت های تبریکی چاپ کرده است که امتیاز آن ها به کودکان بی سرپرست می رسد .اگر حالا تصمیم به فرستادن کارت تبریکی به دوستان و آشنایان خود گرفته اید خرید این کارت ها را به شما پیشنهاد می کنم تا با یک تیر دو نشان زده باشید:

Send a Card

Save a Child

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط شیده  | 

Who is God? Who is man

ـ چند نفر سر این سوال کشته شدند ؟

_از وقتی یک خدای حقیقی وجود داشته به اسمش آدم کشی می شده

این ها پرسشهایی هستند که در فیلم رمز داوینچی به عنوان دیالوگ ادا می شود . بیاییم عمیق تر فکر کنیم

انسان های زیادی نامش را به زبان می آورند هنگامی که کاری را آغاز می کنند. جنگ های زیادی برای او به اسم او و به یاد او آغاز شدند بسیاری نامش را بر زبانشان جاری و سپس جان خلقی را گرفتند.کم نبوندند آن ها که ریاضیت کشی را برای نزدیکی به او انتخاب کردند و هنوز هم بعضی این راه را دنبال می کنند .

سرباز ایرانی وقتی در تاریکی زندان های عراق از جست و جو میان خاطراتش خسته می شد به او فکر می کرد و در تنهایی افکارش را به سوی او پرواز می داد تا آرامشش را حتی در سختترین لحظات شکنجه از دست ندهد

دختر ویتنامی در آخرین لحظه ای که در خانه در حال شکستن بود و سرباز دشمن در حال ورود فقط نام او را با نگاه نگرانش فریاد میزد.

بسیاری از ما هر گاه در انجام کاری موفق نمی شویم عاملی با لاتر از تلاش و خواست خود را در نظر می آوریم که آن خواست اوست.و با خود تکرار می کنیم که او همیشه یک دلیل خوب دارد.

بسیاری در طول تاریخ رضا و خواست او را آن طور که خواستند دیدند نه آن طور که بود"ذهن اون چیزی رو که دوست داره می بینه"به این حالت میگن اسکوتوما...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت   توسط شیده  | 

انسان مدرن روی صندلی نشسته است و برای دوستش sms می فرستد. انسان مدرن باتری موبایلش تمام می شود و به سراغ کامپیوتر می رود  تا کمی chat کند .انسان مدرن دو فایل موسیقی را دانلود کرده  و گوشی تلفن را بر می دارد تا با دوستش تلفنی صحبت کند .ظهر است و انسان مدرن طبیعتا نیاز به غذا دارد به طرف آشپز خانه می رود  و تکه هایی از پیتزای دیشب را در مایکروویو می گذارد تا گرم شود .انسان مدرن می خواهد غذا بخورد تلوزیون را روشن می کند ...

 

در عصر انفجار اطلاعات علم به سرعت پیشرفت می کند  و ما را به دنبال خود کشان کشان می برد تا کجا؟ما هم نمی دانیم تنها به دنبال این پیشرفت می رویم تا شاید نهایتی باشد.

در این میان بیشتر به تغییرات ظاهری و قابل دیدن توجه می کنیم تا تغییراتی که در درونمان رخ می دهد

از بحران هویت که بگذریم به تنبلی مزمن می رسیم که از سوغاتی های تکنولو ی چدید است  بازی های کامپیوتری وانسان های خیره شده به مانیتورها آنهایی  که در مقابل تلوزیون ها خوابشان برده یا آن هایی که روی صندلی لم داده اند و با کمترین حرکت دست چیزهای را برای نفر مقابل تایپ می کنند همه گواه این مدعا هستند

نقش  بیشترما در میان  این همه اطلاعات تنها کارفرما بودن و نظارت کردن است فشار دکمه ای برای واریز شدن پول از یک حساب به حساب دیگر انتخاب گزینه ای برای فرستادن  نامه ای به یک دوست .

اما همان طور که کارمان آسانتر انجام می شود انتظار می رود تعداد کارهایی هم که انجام می دهیم  بیشتر و با سرعت و کیفیت بالاتری باشد اما اگر این چنین بود  حتما پیشرفت بیشتری عایدمان می شد.

پس وقت  به دست آمده و اضافی ما در میان این همه سهولت کار چه می شود ؟ با توجه به سرعتی که در امروزه حکم فرماست ما باید زمان بیشتری را نسبت به گذشتگانمان برای زندگی کردن  یا لذت بردن یا هر کار دیگری داشته باشیم  اما می دانیم که این طور نیست .آیا از دست رفتن این وقت ناشی از تنبلی و چسبیدن به صندلی هاست یا همین تکنولوی است که به صورت های  دیگر وقت اضافه  و هدیه ای که خودش به ما داده را از ما می گیرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت   توسط شیده  | 

اسم کلمه ایست که ما را با آن می شناسند و همه ی ماهیت ما در نظر دیگران در همین کلمه ی چند حرفی خلاصه می شود.شاید داستان گوسفندی که اسمش گرگی بود را خوانده باشید گوسفند بیچاره دوست نداشت اسمش گرگی باشد خیلی از ما شاید نسبت به اسم خود چنین احساسی داشته باشیم خیلی از ما پیش خودمان آرزو می کنیم که ای کاش پدر و مادرمان قبل از اینکه اسممان را انتخاب کنند با ما هم مشورت می کردند و نظرمان را می پرسیدند که آیا این اسم را دوست داریم یا نه؟شاید هم بگوییم ای کاش می شد اسممان را تغییر می دادیم و اسم مورد علاقه مان را برای خود انتخاب می کردیم اما اگر حتی این کار را هم بکنیم از اسم ابتدایی مان هرگز رها نخواهیم شد زیرا انسان های زیادی هستند که ما را به اسم قبلی مان می شناسند و در خیلی از موارد امکان سو تفاهم نیز وجود دارد اما در یک صورت می توانیم اسم مان را تغییر دهیم و هیچ مشکلی برایمان پیش نیاید و آن در حالتی است که جایی باشیم که با هیچ کدام از انسان هایی که قبل از تغییر اسم می شناختیم در ارتباط نباشیم و کجا بهتر از مکانی مجازی که در آن هم برقراری ارتباط و هم به هم زدن آن ساده و بی دغدغه صورت می گیرد.

می توان گفت که اینترنت تنها جایی است که کاربر بدون استفاده از اسم و هویت اصلی خود می تواند از خدمات استفاده کند

اگر وبلاگ نویس باشید با عبارت"نوشته شده توسط ..."آشنا هستید و اگر هم وب نویس نیستید و وبگردید این عبارت را در انتهای نوشته یا پست نویسنده ی وبلاگ دیده اید این عبارت وقتی ارزش پیدا می کند که به جای... اسم شخصی قرار می گیرد اسمی که لزومی به تطابق آن با اسم اصلی شخص وجود ندارد.

وبلاگ نویسان بسیاری وجود دارند که از اسم واقعی خود در وبلاگ استفاده نمی کنندو ترجیح می دهند به دلایل خاص خود(مثلا دلایلی که در بالا ذکر شد)از اسم های دیگر استفاده کنند از خودم شروع می کنم اسم واقعی من شیده نیست ولی از اسم اصلی ام هم ناراضی نیستم و این اسم را برای این انتخاب کردم که وقتی به دنیا آمدم قرار بود اسمم شیده شود که ماموران اداره ی ثبت اجازه ندادند و اسمم شیوا شد.

اما بعضی از اسم ها که در وبلاگستان به کار می روند ناشی از ناراضی بودن فرد از اسم خود شخص نیست و بیشتر می توان آن را به یک نوع خود اسطوره نگری یا خیال پردازی مفرط شخص ربط داد و به نظر من هدف بسیاری از وبلاگ نویسان از انتخاب این اسم ها ایجاد و ارائه ی تصویری از شخصیت خودشان است

چند نمونه از اسم هایی را که در وبلاگستان دیده ام و برایم جالب بوده اند به همراه تصویری که در ذهنم ایجاد شده را بیان می کنم امکان دارد تصویر ی که در ذهن هر کدام از ما نقش می بندد متفاوت باشد:

- پسر سیاهپوش:تصویر پسری که سر تا پا سیاه پوشیده با یک عینک آفتابی بزرگ با یک پالتوی مشکی بلند.

- دختر شب های پاییز:دختری که پیراهنی از برگ های پاییزی بر تن دارد و گویا همیشه عاشق است.

- دختر کوهستان سرد:من با شنیدن این اسم دختری را تصور می کنم میان دو کوه از یخ ایستاده دختری که چشمانش درخشش یخ را دارد و مهمتر از همه دختری که قلبش یخ زده

- مترسک فیلسوف:استعاره از انسانی که مثل مترسک همه ی اتفاقاتی که در مزرعه رخ می دهد را می بیند و درباره شان فکر می کند و فلسفه می بافد و فقط فلسفه می بافد.

- اثر انگشت:اصولا تصویر خاصی به جز یک اثر انگشت نمی بینم.

- کرم کتاب:تصوبر بسیار واضحی از یه اتاق که البته حتما گوشه داشته باشه و یک انسان که در دست کتابی دارد و با تمام وجود به آن خیره شده انسان مسخ شده...

-فکر کنم کافی باشه. شما چه اسم های دیگه ای شنیدید؟چه تصویری در ذهنتون نقش بسته؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت   توسط شیده  |